من در 14 مهرماه 1389 ساعت 8 صبح توسط وزارت در منزل دستگیر و بعد از تفهیم اتهام توسط بازپرس بیگی در دادسرای ویژه کارکنان دولت بخش جرائم رسانه مستقیما به اوین برده شدم. زمانیکه وارد زندان اوین به در ورودی بند209 برده شدم و پیرمردی از من خواست تا لباسهایم را در بیاورمزمانیکه مرا دستگیر نمودند هنوز هوا سرد نشده بود و من همین پیراهن قرمز راه راه را بر تن داشتم و با یک شلوار لی آبی رنگ سپس تمام لباسهایم را در اوردم ولباسهای مخصوص بند 209 را بر تن کردم.پیرمرد از من بپرسید شما وبلاگ دارید گفتم نه و از من خواست که تمام ایمیلهای مربوط به کار تجاری ام را با پسورد به او بدهم در طول این مدت و در زمان لخت شدنم بدنم را وارسی کرد که خالکوبی و نشانی دارد یا خیر سپس یک دست پیراهن و شلوار آبی به من داد تا بپوشم و بعد چشم بند ی هم به من داد تا بزنم . سپس مرا به داخل بند 209 برد در ان جا اتاقی بود که دکتری در ان نشسته بود و بدن مرا و میزان سلامتی مرا جویا شد در ان زمان نمی دانستم تمام این کارها برای این است که استقامتم زیر شکنجه را بررسی نمایند . وبه سلول شماره 74 منتقل شدم در طول این مدت 6 ماه صحنه های دلخراش و دردناک زیادی را شاهد بودم از انواع شکنجه های فیزیکی و سفید و روانی.ازبستن افراد به صندلی بدنسازی که بازجوها بهش صندلی معجزه می گفتند برای شکنجه تا زدن کابل مسی با قطر 5 سانتی متر شبکه مخابرات بر پای هم سلولیم مرحوم افشین اسانلو و دیگران و صدای نعره هایشان تا شیرزنی ها و صدای بلند نسرین ستوده در برابر زورگویی های بازجویان و نگهبانان از توصیف شهوانی کشتن سربازان آمریکایی توسط یکی از سران القاعده در سلولم تا نوشته های حک شده دکتری بر دیوار یک سلول که نوشته بود قاتل ندا آقا سلطان به او1 میلیارد بدهکار بود و اورا قبل از من در آن سلول نگهداری کرده بودند .از بیدار شدنم با فریادهای نگهبانان بگونه ای که بعد از چند روز تنها صدای پایشان کافی بود تا مرا از خواب هراسان برخیزاند. از ناله ها وسر به دیوار کوبیدن یکی از زندانی های جنبش سبز موسوم منتسب به مادران پارک لاله بنام سید محمد ابراهیمی که ضربات سرش تمام دیوارهای بند 209 را می لرزاند و بعد از مدتی در برف بصورت برهنه از دست آویزانش کرده بودند و در سرمای زمستان ناله کنان درخواست کمک می کرد . در آن زمان من به سلول کناری دو کوهنورد آمریکایی یعنی جاش فاتال و شین بائر منتقل شده بودم . که قبل از من افشین اسانلو وکیوان مهرگان خبرنگار روزنامه شرق باهم در انجا بسر می بردند . وبعد از انتقال کیوان مهرگان به سلول دیگری مرا به جای او به سلول منتقل نمودند و در ان زمان افشین زیر فشار زیاد چند بار سعی کرد با واجبی خودکشی کند که من مجبور می شدم واجبی ها را به بیرون از سلول پرتاب کنم. ما و دو امریکایی با زدن بر دیوار در زمانی که نگهبانها نبودند باهم صحبت می کردیم . فشار اوردن در روی زندانی ها در بند 209 متفاوت است وهر زندانی بگونه ای و مطابق درخواست بازجو مورد فشار و شکنجه قرار می گیرد. برخی که مقاومت نمی کردند گاها اصلا شکنجه نمی شدند زیر بازجو هدفش اعتراف گیری است . و معمولا افرادی که حاضر به اعتراف نمی شدند بیشتر شکنجه شده و طولانی تر در بند 209 باقی می ماندند معمولا زیر 3 ماه افراد به قول نگهبانان موقر می آیند و از بند 209 خارج می شدند و لی افرادی کمی هم مثل من بودند که بالای 6 ماه و حتی بسیار بیشتر از من یعنی 2 سال در بند 209 زیر شدید ترین شکنجه ها بودن و برای اینکه حال بخشی از دورانی که گذراندم را به خواننده منتقل کنم و حبسم در 209 بهتر توسط خواننده درک شود. در بخشی از دوران محکومیتم یکی از بزرگترین گانگسترهای مواد مخدر صنعتی را دستگیر کرده بودند و او بسیار قوی و تنومند بود طوریکه میله های پنجره زندان چندین بار با دست خالی شکاند تا در زمان خواب بتواند دکمه خاموش کردن چراغ سلول بفشارد زیرا که همواره سلولها 24 ساعته چراغهایشان روشن بود و او بسیاری از زندانها ی دنیا اعم از ژاپن و مالزی و تایند را تجربه کرده بود . و طبق تجربه اش با خیلی از حکومتی ها روابط نزدیکی داشت ولی نتوانسته بود زیر 1 ماه از بند209 خارج شود و می گفت بند 209 بدترین زندانی است که تاحالا دیده و حاضر بود به پلیس آگاهی در شاهپور منتقل شده و بگفته خودش بمانند 2 سال قبل چندین بخش بدنش بشکند ولی دیگر در بند 209 نماند زیرا می گفت هر جایی برود زیر 1 ماه عواملش او را خارجش می کند نهایتا بعد از 2 ماه آزاد شد . ومن به دلیل جرم سیاسی 2 سال بدون حتی یک روز مرخصی در زندان اوین بسر بردم و هیچگاه سالن ملاقات حضوری زندان اوین را ندیدم . من دلیل این همه بیرحمی و شقاوت یک هموطن بر هموطن مخالف خود را نمی فهمم اما اثرات وپیامدهای خشونت جنگ بین ایران وعراق بر اعمال اینگونه خشونت و شقاوت را از سوی افراد اطلاعاتی که اکثرا از نظامیان در جنگ تشکیل شده بودند را میفهمم. که هموطن مخالف خود را همانند دشمن عراقی خود فرض می کنند.جنگ علاوه بر خسارت مادی خسارت معنوی و روانی سنگینی بر روان جامعه می گذارد که نهادینه و عادی شدن خشونت در نهاد تک تک افراد آن جامعه کمترین اثرات آن است . اما با این حال من از موافقان تغییر حکومت ظالم کنونی به یک حکومت وسالم وعادل وچابک هستم زیرا 37 سال است که این حکومت ظالم جامعه کنونی ایران را با خشونت،بی تدبیری با سقوط اخلاقی آشنا کرده و میکند و مردم را بطور خودجوش از طریق فروش روح و فروش جسم نظیر کلیه و کبد و امحا و احشاء در ازای مختصری پول به مرگ پنهان دعوت نماید . ونسلهایی را سوزانده وقصد دارد همچنان بسوزاند.
I am former political prisoner and Soft war activist to overthrow the Islamic Republic of Iran and activist for establishing a parliamentary secular democracy in Iran ..... زندانی سیاسی سابق وفعال جنگ نرم و هوادار استقرار حکومت مردمی باساختار پادشاهی پارلمانی ونه سلطنتی بر محور جدایی دین از سیاست در ایران هستم.
sign petition for rescue ramin chavoshi امضا پتیشن حمایت از رامین چاوشی
خاطرات زندانی بودنم در بند 209 و 240 و سپس بند 350 اوین
من در 14 مهرماه 1389 ساعت 8 صبح توسط وزارت در منزل دستگیر و بعد از تفهیم اتهام توسط بازپرس بیگی در دادسرای ویژه کارکنان دولت بخش جرائم رسانه مستقیما به اوین برده شدم. زمانیکه وارد زندان اوین به در ورودی بند209 برده شدم و پیرمردی از من خواست تا لباسهایم را در بیاورمزمانیکه مرا دستگیر نمودند هنوز هوا سرد نشده بود و من همین پیراهن قرمز راه راه را بر تن داشتم و با یک شلوار لی آبی رنگ سپس تمام لباسهایم را در اوردم ولباسهای مخصوص بند 209 را بر تن کردم.پیرمرد از من بپرسید شما وبلاگ دارید گفتم نه و از من خواست که تمام ایمیلهای مربوط به کار تجاری ام را با پسورد به او بدهم در طول این مدت و در زمان لخت شدنم بدنم را وارسی کرد که خالکوبی و نشانی دارد یا خیر سپس یک دست پیراهن و شلوار آبی به من داد تا بپوشم و بعد چشم بند ی هم به من داد تا بزنم . سپس مرا به داخل بند 209 برد در ان جا اتاقی بود که دکتری در ان نشسته بود و بدن مرا و میزان سلامتی مرا جویا شد در ان زمان نمی دانستم تمام این کارها برای این است که استقامتم زیر شکنجه را بررسی نمایند . وبه سلول شماره 74 منتقل شدم در طول این مدت 6 ماه صحنه های دلخراش و دردناک زیادی را شاهد بودم از انواع شکنجه های فیزیکی و سفید و روانی.ازبستن افراد به صندلی بدنسازی که بازجوها بهش صندلی معجزه می گفتند برای شکنجه تا زدن کابل مسی با قطر 5 سانتی متر شبکه مخابرات بر پای هم سلولیم مرحوم افشین اسانلو و دیگران و صدای نعره هایشان تا شیرزنی ها و صدای بلند نسرین ستوده در برابر زورگویی های بازجویان و نگهبانان از توصیف شهوانی کشتن سربازان آمریکایی توسط یکی از سران القاعده در سلولم تا نوشته های حک شده دکتری بر دیوار یک سلول که نوشته بود قاتل ندا آقا سلطان به او1 میلیارد بدهکار بود و اورا قبل از من در آن سلول نگهداری کرده بودند .از بیدار شدنم با فریادهای نگهبانان بگونه ای که بعد از چند روز تنها صدای پایشان کافی بود تا مرا از خواب هراسان برخیزاند. از ناله ها وسر به دیوار کوبیدن یکی از زندانی های جنبش سبز موسوم منتسب به مادران پارک لاله بنام سید محمد ابراهیمی که ضربات سرش تمام دیوارهای بند 209 را می لرزاند و بعد از مدتی در برف بصورت برهنه از دست آویزانش کرده بودند و در سرمای زمستان ناله کنان درخواست کمک می کرد . در آن زمان من به سلول کناری دو کوهنورد آمریکایی یعنی جاش فاتال و شین بائر منتقل شده بودم . که قبل از من افشین اسانلو وکیوان مهرگان خبرنگار روزنامه شرق باهم در انجا بسر می بردند . وبعد از انتقال کیوان مهرگان به سلول دیگری مرا به جای او به سلول منتقل نمودند و در ان زمان افشین زیر فشار زیاد چند بار سعی کرد با واجبی خودکشی کند که من مجبور می شدم واجبی ها را به بیرون از سلول پرتاب کنم. ما و دو امریکایی با زدن بر دیوار در زمانی که نگهبانها نبودند باهم صحبت می کردیم . فشار اوردن در روی زندانی ها در بند 209 متفاوت است وهر زندانی بگونه ای و مطابق درخواست بازجو مورد فشار و شکنجه قرار می گیرد. برخی که مقاومت نمی کردند گاها اصلا شکنجه نمی شدند زیر بازجو هدفش اعتراف گیری است . و معمولا افرادی که حاضر به اعتراف نمی شدند بیشتر شکنجه شده و طولانی تر در بند 209 باقی می ماندند معمولا زیر 3 ماه افراد به قول نگهبانان موقر می آیند و از بند 209 خارج می شدند و لی افرادی کمی هم مثل من بودند که بالای 6 ماه و حتی بسیار بیشتر از من یعنی 2 سال در بند 209 زیر شدید ترین شکنجه ها بودن و برای اینکه حال بخشی از دورانی که گذراندم را به خواننده منتقل کنم و حبسم در 209 بهتر توسط خواننده درک شود. در بخشی از دوران محکومیتم یکی از بزرگترین گانگسترهای مواد مخدر صنعتی را دستگیر کرده بودند و او بسیار قوی و تنومند بود طوریکه میله های پنجره زندان چندین بار با دست خالی شکاند تا در زمان خواب بتواند دکمه خاموش کردن چراغ سلول بفشارد زیرا که همواره سلولها 24 ساعته چراغهایشان روشن بود و او بسیاری از زندانها ی دنیا اعم از ژاپن و مالزی و تایند را تجربه کرده بود . و طبق تجربه اش با خیلی از حکومتی ها روابط نزدیکی داشت ولی نتوانسته بود زیر 1 ماه از بند209 خارج شود و می گفت بند 209 بدترین زندانی است که تاحالا دیده و حاضر بود به پلیس آگاهی در شاهپور منتقل شده و بگفته خودش بمانند 2 سال قبل چندین بخش بدنش بشکند ولی دیگر در بند 209 نماند زیرا می گفت هر جایی برود زیر 1 ماه عواملش او را خارجش می کند نهایتا بعد از 2 ماه آزاد شد . ومن به دلیل جرم سیاسی 2 سال بدون حتی یک روز مرخصی در زندان اوین بسر بردم و هیچگاه سالن ملاقات حضوری زندان اوین را ندیدم . من دلیل این همه بیرحمی و شقاوت یک هموطن بر هموطن مخالف خود را نمی فهمم اما اثرات وپیامدهای خشونت جنگ بین ایران وعراق بر اعمال اینگونه خشونت و شقاوت را از سوی افراد اطلاعاتی که اکثرا از نظامیان در جنگ تشکیل شده بودند را میفهمم. که هموطن مخالف خود را همانند دشمن عراقی خود فرض می کنند.جنگ علاوه بر خسارت مادی خسارت معنوی و روانی سنگینی بر روان جامعه می گذارد که نهادینه و عادی شدن خشونت در نهاد تک تک افراد آن جامعه کمترین اثرات آن است . اما با این حال من از موافقان تغییر حکومت ظالم کنونی به یک حکومت وسالم وعادل وچابک هستم زیرا 37 سال است که این حکومت ظالم جامعه کنونی ایران را با خشونت،بی تدبیری با سقوط اخلاقی آشنا کرده و میکند و مردم را بطور خودجوش از طریق فروش روح و فروش جسم نظیر کلیه و کبد و امحا و احشاء در ازای مختصری پول به مرگ پنهان دعوت نماید . ونسلهایی را سوزانده وقصد دارد همچنان بسوزاند.
